آیا کتاب‌های خوب تمام شده‌اند؟!

2
147
چطور کتاب خوبی برای خواندن پیدا کنیم؟
راهنمایی برای انتخاب و خرید کتاب

چطور کتاب خوبی برای خواندن پیدا کنیم؟

ایده‌ی نوشتن این مطلب اولین بار وقتی به ذهنم رسید که هم‌کلاسی پانزده‌ساله‌ام گفت: «این روزها دیگه هیچ کتاب خوبی پیدا نمی‌شه و شاید باید همون قدیمی‌ها را دوباره خوند.» من متعجب بودم که چطور برای یک دختر پانزده‌ساله، کتاب‌های خوب تمام شده‌اند؟! چون می‌دانستم آن‌قدر کتاب‌خوان نیست که حتی یک‌چهارم کتاب‌ها از نویسنده‌های معروف را خوانده باشد، به او گفتم: «اینکه کتاب خوبی پیدا نمی‌کنی، به خاطر این نیست که پیدا نمی‌شه؛ به خاطر اینه که راه پیدا‌کردن‌شون رو بلد نیستی». دومین تلنگر را یکی از همکارهای خودم به‌م زد؛ وقتی که تازه کتاب‌فروش شده بود. پرسید: «چطور می‌شه فهمید کتاب خوب چیه و از کجا می‌شه همه‌ی کتاب‌های خوب رو پیدا کرد؟» گفتم: «من با اینکه کلی کتاب خوندم و می‌خونم، هنوز شاید یه لیست‌ هزارتایی از بهترین کتاب‌هایی که باید در طول عمرم بخونم دارم و برای من یک دریای بی‌نهایته، چطور می‌شه که آدم‌ها به این بن‌بست می‌رسن که دیگه چیزی برای خوندن یا یاد گرفتن وجود نداره؟»

یادم افتاد در دوره‌ای که تازه کتاب‌خوان حرفه‌ای شده بودم، بعد از گذشت یکی دو سال، این حس به من هم دست داده بود که همه‌اش همین بود و دیگر بهترین‌ها را خوانده‌ام. اما در این میان، روندی طی شد و من دوباره توانستم کتاب‌های خوب زیادی برای خواندن پیدا کنم. ازآنجایی‌که خودم الآن کتاب‌فروش هستم و بسیاری از آدم‌ها را همین‌طور راهنمایی می‌کنم، می‌خواهم راه‌های پیداکردن یک کتاب خوب را به شما هم بگویم. خودم دقیقاً از همین راه‌ها توانسته‌ام کتاب‌های محبوبم را پیدا کنم و همچنان پیدا می‌کنم.

پرسیدن از فروشنده‌های کتاب

اگر دست خالی به کتاب‌فروشی می‌روید؛ یعنی هیچ فهرستی برای انتخاب ندارید، هیچ نویسنده یا کتابی مدنظرتان نیست و فقط می‌خواهید قفسه‌ها را نگاه کنید تا بفهمید کدام کتاب به دردتان می‌خورد، واقعیتش را بخواهم بگویم حتماً شکست می‌خورید. خیلی‌ها را دیده‌ام که با نگاه به جلد کتاب یا ورق زدن آن به نتیجه نرسیده‌اند و در نهایت کتابی را شانسی برداشته‌اند و بعد از خواندنش گفته‌اند: «اصلاً خوب نبود. اگر تمام نویسنده‌ها این‌طور می‌نویسند، همان بهتر که کتاب نخریم.» پیشنهاد می‌کنم در این‌جور موقعیت‌ها، به توصیه‌های فروشنده‌ی بخش کتاب توجه کنید. اما اینجا یک سؤال مهم مطرح می‌شود:

چطور بفهمیم طرف فروشنده‌ی خوبی ا‌ست و نمی‌خواهد کتاب را به ما بیندازد؟!

راستش برای من که چند سالی‌ است کتاب‌فروشم و دوازده‌سالی است که حرفه‌ای کتاب می‌خوانم، تشخیص فروشنده‌ی خوب از بد بسیار آسان است. می‌توان از کلماتی که استفاده می‌کنند فهمید. فروشنده‌های بد معمولاً دلایل قابل‌قبولی برای خرید کتاب به شما نمی‌دهند؛ چون خودشان کتاب‌خوان نیستند. وقتی از آن‌ها می‌خواهید کتابی را به شما معرفی کنند، بدون اینکه ذره‌ای ذوق و شوق از خود نشان بدهند، به چند کتاب اشاره می‌کنند و می‌گویند: «این‌ها جدید است.» یا اینکه: «این پرفروش است.» این دلایل حداقل من را برای خریدن یک کتاب قانع نمی‌کنند. عمر کوتاه است و بی‌نهایت کتاب در دنیا برای خوانده شدن وجود دارد. من ترجیح می‌دهم وقتم را برای بهترین‌ها بگذارم.

فروشنده‌ی خوب قبل از اینکه کتابی را معرفی کند، سؤالاتی از شما می‌پرسد در مورد کتاب‌هایی که خوانده‌اید، ژانرهای موردعلاقه‌تان؟ اینکه الآن دوست دارید بیشتر چه جور کتاب‌هایی بخوانید؛ روا‌ن‌شناسی؟ فلسفه؟ داستان؟ عاشقانه می‌خوانید یا جنایی؟ و… فروشنده‌ی خوب ابتدا اطلاعاتی از شما می‌گیرد و بعد به شما در قالب سلیقه‌تان، کتاب معرفی می‌کند. وقتی بخشی از کتاب را تعریف کرد یا اطلاعاتی در مورد نویسنده به شما داد، آن وقت می‌توانید تصمیم بگیرید که آن کتاب را بخرید یا نه. این روش از گشتن بدون تجربه در میان کتاب‌ها بیشتر جواب می‌دهد. اگر هم کتاب‌فروش خوبی گیرتان بیاید، بعد از آن می‌توانید به سلیقه‌اش اعتماد کنید و همیشه از او کمک بگیرید.

جست‌وجو در اینترنت

اینترنت پر است از فهرست کتاب‌ها مثلاً؛ صد رمانی که قبل از مرگ باید خواند، بهترین کتاب‌های سال فلان، کتاب‌هایی که برنده‌ی جایزه‌ی من‌بوکر شده‌اند، کتاب‌های برنده‌ی جایزه‌ی هانس کریستین اندرسن. نویسندگان برنده‌ی جایزه‌ی نوبل و…. فهرست‌ها بی‌نهایت‌اند. سالانه بسیاری از مجلات بزرگ دنیا کتاب‌های سال را انتخاب می‌کنند. نویسندگان موفق ده سال اخیر را معرفی می‌کنند. حتی در اینستاگرام، بسیاری از فروشگاه‌های کتاب پرفروش‌ترین کتاب‌های هفتگی، ماهانه و سالانه‌شان را فهرست می‌کنند.

خیلی‌ها هم هستند که اصلاً جوایز داخلی و خارجی مربوط به کتاب را نمی‌شناسند. می‌توانند با جست‌وجو در اینترنت، به فهرستی از اسامی جوایز برسند و بعد دوباره جست‌وجوی خود را بر آن اساس طبقه‌بندی کنند.

کم‌کم وقتی کتاب‌خوان حرفه‌ای شدید، ممکن است دلتان بخواهد موضوعی مطالعه کنید. مثلاً فقط بخواهید بهترین کتاب‌ها در مورد جنگ را بخوانید. یا اینکه کتاب‌هایی با موضوع عشق، غذا، داستان‌های سورئال و… . بنا به موضوعی که مشتاق آن هستید، می‌توانید در گوگل جست‌وجو کنید و به یک فهرست جدید برسید.

بعد از تمام این‌ها، تازه نوبت نویسندگان می‌شود. مثلاً فرض کنید شما کتاب «پیرمرد و دریا» اثر ارنست همینگوی را در فهرست «صد رمانی که باید پیش از مرگ خواند» دیده‌اید و خوانده‌اید و از نویسنده خوشتان آمده است. می‌توانید فهرستی از کتاب‌های همینگوی برای خودتان درست کنید و باقی کتاب‌های او را هم بخوانید.

در فهرست صد رمانی که باید پیش از مرگ خواند، دست‌کم نام صد نویسنده وجود دارد که هرکدام حداقل سه کتاب خوب دارند. پس می‌توان گفت با یک فهرست، شما سیصد کتاب در انتظار خوانده شدن خواهید داشت. همین‌طور که می‌بینید، با همین فهرست‌های کوچک تا آخر عمرتان کتاب خوب برای خواندن هست.

چگونه بفهمیم یک کتاب خوب است یا نه؟

حالا فرض کنیم که ما فهرست‌هایی از کتاب داریم؛ ولی همان‌طور که گفتم، وقتمان خیلی کم است و به دنبال بهترین‌ها هستیم.

این روزها این‌قدر سایت‌های معرفی کتاب زیاد شده است که به‌راحتی این مشکل حل می‌شود. می‌توانید اسم کتاب را گوگل کنید تا لیست بلندبالایی به شما نمایش داده شود. صفحاتی که یا به نقد کتاب پرداخته‌اند یا خلاصه‌ای از آن نوشته‌اند یا نظر شخصی‌شان را بیان کرده‌اند. همه‌شان به کارتان می‌آیند. فقط کافی ا‌ست چهار یا پنج پاراگراف‌ از آن‌ها را بخوانید تا بفهمید کتاب باب سلیقه‌تان هست یا نه.

اما اگر کتاب تازه چاپ شده و هنوز هیچ‌کس در موردش چیزی ننوشته باشد چه؟ اگر از اولین خواننده‌های یک کتاب هستید، برای شما هم راهی هست. در این موقعیت، اگر کتاب ترجمه است، راه بسیار ساده‌ای پیش پای شماست. سایت معروفی به اسمgoodreads.com وجود دارد که برای کتاب‌خوان‌هاست. شما می‌توانید وارد این سایت شوید و نام کتاب را به انگلیسی جست‌وجو کنید. با تعداد زیادی از نقدهای کتاب به زبان انگلیسی روبه‌رو می‌شوید. اگر زبان انگلیسی‌تان خوب است که چه بهتر؛ اگر خوب نیست، کافی است از google.translate برای ترجمه‌ی پاراگراف به پاراگراف متن‌ها استفاده کنید.

اگر کتاب تألیفی باشد، متأسفانه گزینه‌ها کم است. اسم کتاب را گوگل کنید، شاید یکی از خبرگزاری‌ها یا یکی از مجلات از جلسه‌ی رونمایی کتاب مطلبی تهیه کرده باشد و اطلاعات مختصری عایدتان شود. اگر چندمین کار نویسنده است که بنا به کارهای قبلی‌اش می‌توانید به او اعتماد کنید. اگر اولین کار نویسنده است، باز هم ‌می‌توانید به سایت نشر کتاب مراجعه کنید و توضیح مختصری در مورد کتاب بخوانید. در غیر این صورت هم فال است و هم تماشا.

استفاده از سایت کتابخانه‌ی ملی

از این بخش باید زمانی استفاده کنید که خیلی در کتاب‌خوانی حرفه‌ای شده باشید. فرض کنید در یک مجله‌ یا سایت از نویسنده‌ای داستان کوتاهی خوانده‌اید یا مصاحبه‌ای از او دیده‌اید و خوشتان آمده؛ حالا می‌خواهید کتابش را بخوانید. چه کار می‌کنید؟ فوراً زنگ می‌زنید کتاب‌فروشی تا ببینید کتابی از او هست یا نه؟ خب این ساده‌ترین راه ممکن است و شاید به نتیجه هم برسید. مسئول کتاب‌فروشی به شما می‌گوید: «بله کتابی ازش داریم.» اما اگر با عکس این جواب مواجه شدید، چه؟ می‌خواهید به تمام کتاب‌فروشی‌ها سر بزنید یا زنگ بزنید ببینید کتابی از او موجود است یا نه؟

بهترین راه این است که وارد سایت کتابخانه‌ی ملی شوید. در قسمت جست‌وجو اسم نویسنده را به انگلیسی بنویسید. اگر کتاب‌های آن نویسنده به فارسی برگردانده شده باشد، فهرست بلندی برایتان می‌آید که سال چاپ، نام مترجم و نام نشر نیز در آن آمده است. حالا خیلی راحت‌تر می‌توانید دنبال کتاب موردنظرتان بگردید. اگر کتاب خیلی قدیمی باشد که جایش در کتاب‌فروشی‌های معمولی نیست و باید در دست‌دوم‌فروشی‌ها دنبالش بود. اگر با دو کتاب‌فروشی تماس گرفتید و نداشتند، می‌توانید شماره‌ی نشر را گیر بیاورید و تماس بگیرید و از آن‌ها بپرسید کتابی که چاپ کرده‌اند را کجا می‌شود پیدا کرد. اگر پس از جست‌وجو در سایت کتابخانه‌ی ملی هم چیزی نیافتید. پس آن کتاب به فارسی ترجمه نشده است و باید خارج از منابع فارسی دنبالش باشید.

تنوع به خرج دهید

به شما پیشنهاد می‌کنم تنوع به خرج دهید. درست است که هر کسی بعد از مدتی کتاب‌خوان بودن، دستش می‌آید که چه کتابی بیشتر حالش را خوب می‌کند یا اصلاً سر ذوقش می‌آورد؛ اما در یک ژانر متوقف نشوید. خیلی‌ها را دیده‌ام که فقط کتاب جنایی می‌خوانند یا فقط روان‌شناسی یا موضوعات دیگر. اصلاً نمی‌گویم دست از علایقتان بردارید؛ فقط گاهی تنوع به خرج دهید. مثلاً کتاب‌های علمی را امتحان کنید. یا کتاب‌هایی در مورد تاریخ معاصر. یا مثلاً کتاب‌های زندگی‌نامه. هر کدام از این‌ها می‌تواند دریچه‌ی جدیدی را به روی شما باز کند. ممکن است خوشتان بیاید و بخواهید در آن موضوع بیشتر اطلاعات کسب کنید یا حتی ممکن است خوشتان نیاید. هیچ اهمیتی ندارد. بی‌نهایت موضوع دیگر هست که می‌توانید امتحان کنید و خوشتان بیاید. اگر این‌طور پیش بروید، بعد از مدتی از کتاب خواندن خسته نمی‌شوید. همیشه برایتان تازگی خواهد داشت و شما مدام در حال حرکت خواهید بود و ذهنتان متوقف نمی‌شود.

و در پایان این‌که

کتاب خواندن همیشه برای من مثل پرش آلیس در آن چاه عمیق یا باز کردن دری پنهان در باغی اسرارآمیز است؛ یک‌جور قدم گذاشتن در سرزمین‌های ناشناخته. میلیون‌ها میلیون کتاب در دنیا هست که منتظرند شما انتخابشان کنید و بخوانیدشان. پس این لطف را در حق خودتان بکنید و با قدم گذاشتن در دنیای کتاب‌ها، به چیزی ماورای تصورتان برسید. ما با هر کتابی که می‌خوانیم، یک زندگی جدید را تجربه می‌کنیم.

2 دیدگاه‌ها

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید