از ورطه‌ی دروغ‌هایت رها شو؛ نگاهی به کتاب «خودت باش دختر»

0
130
کتاب خودت باش دختر ریچل هالیس راهنمای زنان و دختران
کتاب خودت باش دختر از پرفروش‌ترین کتاب‌های آمازون و نیویورک تایمز در سال 2018
از باور کردن دروغ‌هایی که درباره‌تان گفته می‌شود دست بردارید تا به همان کسی تبدیل شوید که واقعاً هستید.
کتاب «خودت باش دختر» نوشته‌ی ریچل هالیس است که در سال 2018 به چاپ رسید و برای نویسنده‌اش موفقیت بسیاری به همراه آورد. این کتاب 46 هفته جزء پرفروش‌ترین‌های نیویورک تایمز بود. در سایت آمازون 7000 نقد و نظر گرفته است و اکثر آن‌ها امتیاز پنج‌ستاره را به کتاب داده‌اند. کتاب را هدیه جامعی ترجمه کرده و انتشارات کتاب کوله‌پشتی آن را در 232 صفحه به چاپ رسانده است. کتاب بیست فصل دارد و هر فصل آن به یک دروغ می‌پردازد. ترجمه‌های متعدد کتاب به فارسی نشانگر اقبال خوانندگان ایرانی به این کتاب است. نویسنده در ادامه‌ی این کتاب در سال 2109 کتابی دیگر را در همین رسته منتشر کرد که «خجالت نکش دختر» نام داشت. آن کتاب هم از پرفروش‌های نیویورک تایمز و پابلیشرز ویکلی شد. طرح جلد هر دو کتاب عکسی از نویسنده است که ژستی ساده و راحت دارد و می‌خندد.

ریچل هالیس کیست؟

ریچل هالیس سی‌وهفت‌ساله یک کارآفرین، یک نویسنده، یک سخنران انگیزشی و یک بلاگر است. او ازدواج کرده و چهار فرزند دارد و در تگزاس زندگی می‌کند. پیش از کتاب‌هایش وبلاگ داشته و پیش‌تر از آن، صاحب شرکت کوچک برگزارکننده‌ی مراسم با 58 کارمند بوده که حالا به شرکت بزرگ‌تری با همکاری و مدیریت همسرش، دیوید هالیس تبدیل شده است. برنامه‌ی روزانه‌ی ریچل با رسیدگی به فرزندانش شروع می‌شود که کوچک‌ترین آن‌ها دوساله و بزرگ‌ترین آن‌ها دوازده‌ساله است. بعد از آن، وقت نوشتن شکرگزاری‌های روزانه‌ی اوست. بعد از همه‌ی این‌ها، ریچل به برنامه‌ی صبحگاهی‌اش می‌رسد که درواقع یک برنامه‌ی زنده در اینستاگرام و فیسبوک برای تقریباً سه میلیون دنبال‌کننده است. همسرش دیوید نیز گاهی در این برنامه شرکت می‌کند. کم‌کم از همین‌جاست که برنامه‌ی کارهایش سرعت می‌گیرد. ریچل به شرکتش در «آستن» می‌رود و آن‌جا یا یکی از همایش‌های رشد شخصی‌اش را برگزار می‌کند یا به آماده‌کردن پادکستش می‌پردازد. از نظر او هر یک از این برنامه‌ها، راهی برای تغییر پیش روی مردم می‌گذارد.
هالیس در مصاحبه با نیویورک تایمز می‌گوید: «کارم مثل خطبه خواندن است. در کلیساهایی که در کودکی به خاطرم می‌آید یا هر کلیسای دیگری که رفته‌ام، کشیشان معمولاً با ذکر داستانی از زندگی خودشان، حرف موردنظرشان را به ما می‌زدند. من هم همین کار را می‌کنم.»
ریچل هالیس در کتاب «خودت باش دختر» از زندگی خودش می‌نویسد. از تلاش برای رسیدن به هر آنچه در سر داشته تا رها کردن و وسط راه خسته شدن، از اتفاقات روزمره‌ی زندگی‌اش و از رنج‌هایی که ما به‌راحتی در موردشان حرف نمی‌زنیم. فکر کاهش وزن، کشمکش‌های زندگی مشترک، افسردگی بعد از زایمان، احساسات پنهان‌کردنی مثل حسادت، ترس، خشم، این‌که حس کنی چهره‌ات زشت است، بی‌ارزشی یا دوست‌داشتنی نیستی.
نویسنده با خواننده‌اش صادق است. خودش را مثل آن‌ها می‌داند و معمولی بودن آدم‌ها را می‌ستاید. ریچل هالیس در شبکه‌های اجتماعی‌‎ با به اشتراک گذاشتن زندگی روزمره‌‌اش، خوانندگان خود را پیدا کرد، جایی که ارتباط بی‌واسطه و با یک عکس یا نوشته‌ای ساده با لحن غیررسمی و صمیمی رخ می‌دهد. او همین رویه را در کتابش هم در پیش گرفت. در هر فصل کتاب، ابتدا دروغی را که سد راه موفقیتش می‌شود با ذکر تجربه‌ و احساسی مشترک با خوانندگان در میان می‌گذارد. دروغی که معتقد است از طرف خانواده یا جامعه یا رسانه آن‌قدر می‌شنویم که باورش می‌کنیم. دروغی که باعث می‌شود از خودمان در برابر شکست‌ها و اشتباهات‌مان دفاع کنیم، دروغ‌هایی که زندگی ما را توجیه می‌کنند. دروغ‌هایی که متقاعدمان می‌کنند که در راه دشوار تغییر و نقش برآب کردن تصورات اشتباه‌مان از خودمان قدم نگذاریم.
ریچل هالیس می‌گوید باورکردنی نیست؛ اما به‌راحتی می‌توانیم سال‌ها در حلقه‌ی مشکلات و توجیهات خودمان بمانیم و متوجه نشویم چه راه اشتباهی را در پیش گرفته‌ایم. او درباره‌ی مسائل ساده‌ای حرف می‌زند که شاید به چشم ما نمی‌آید و پنداری از ازل وضعیت همین بوده است و ما هم مثل بقیه نمی‌توانیم به آرزوهای کوچک و معمولی همیشگی‌مان برسیم. دغدغه‌های روزمره همیشه بخشی از ذهن‌مان را اشغال کرده‌اند و انگار هرگز نمی‌توانیم به آن تصویر ایده‌آل مدنظر برسیم. مثل تمام رژیم‌های لاغری که با تصمیمی قاطع برنامه‌ریزی می‌کنیم؛ اما به برنامه وفادار نمی‌مانیم و بعد از چند روز رهایش می‌کنیم. مثل اشتباهات‌مان در روابط شخصی و مدام مقصر دانستن خودمان. مثل انتظارات دیگران از ما که گاهی جای آرزوهای خودمان را می‌گیرد و دردناک‌تر این‌که متوجه نمی‌شویم و در دام می‌افتیم.
ریچل هالیس با تمام وجود تجربه‌ی رهایی‌های مقطعی یا دائم خود را از این ورطه با خوانندگانش به اشتراک می‌گذارد. از سیر تا پیاز زندگی یک مادر سی‌وچندساله، یک سخنران انگیزشی و یک زن موفق می‌نویسد که قدرت ماوراءالطبیعه ندارد. یک زن که استثنایی نیست. یک زن معمولی که توانسته در جایگاهی باشد که آرزوی بسیاری از آدم‌هاست.
 

مسئولیت همه‌چیز با ماست!

نویسنده‌ی کتاب «خودت باش دختر» به سبک زندگی اعتقاد دارد. به یک سبک زندگی درست که بتوانیم بر پایه‌ی آن به هرآنچه می‌خواهیم برسیم. او معتقد است با قدم گذاردن در مسیری که نشان‌مان می‌دهد، می‌توانیم تصویر دلخواه خود را رسم کنیم. مسیر او بر مسئولیت‌پذیری و تلاش و تغییر عادات خود شخص متکی است. مسیری که درون‌مان را می‌پیماید و مرکز همه‌چیز را شخصیت و روان خود ما می‌داند.
ریچل هالیس در مقدمه‌ی کتاب آورده است:
«این کتاب درباره‌ی بسیاری از دروغ‌های دردناک و یک حقیقت مهم است. کدام حقیقت؟ تو و فقط تو خود تو مسئول آدمی هستی که می‌شوی و همچنین مسئول میزان شادی و نارضایتی که از زندگی داری. این مفهوم اصلی کتاب من است. اما اشتباه نکنید. من قرار است برای شما صدها داستان خنده‌دار، عجیب، خجالت‌آور، غم‌انگیز یا مسخره تعریف کنم که تمام‌شان به یک حقیقت ختم می‌شوند: زندگی تو به خودت بستگی دارد.»
اینجاست که سؤال‌ها در ذهن آدم‌ها شکل می‌گیرد. آیا می‌توان بار همه‌ی مشکلات را به دوش شخص انداخت؟ آیا این نیز یکی از همان دروغ‌هایی نیست که می‌تواند ما را عاصی و خسته کند؟ چگونه می‌توان این چنین بر مسئولیت شخص در قبال موفقیت یا شکست در زندگی‌اش تأکید کرد و آن را تنها سد راه دانست؟ تنها در صورتی که شرایط و مشکلات فراتر از شخص را نادیده بگیری یا اینکه اصولاً زندگی و دغدغه‌های طبقه‌ی خاصی از زنان را در نظر گرفته باشی. نسخه‌ای که برای یک زن سفیدپوست آمریکایی طبقه‌ی متوسط جواب می‌دهد، لزوماً برای زن دیگری در همان کشور با رنگ و نژاد متفاوت راهگشا نیست.
مسیری که ریچل هالیس به ما نشان می‌دهد، نمی‌تواند جهان‌شمول باشد و گمان نمی‌کنم نویسنده خود ادعایی بر این مسئله داشته باشد؛ اما حرف و پیامی که کتاب‌هایی در این رسته به ما می‌دهند، همین است. در این‌جا سؤالی که پرسیده نمی‌شود این است: چه کسانی می‌توانند قدم در مسیر این کتاب بگذارند؟ پیش‌فرض‌های این مسیر برای همه یکسان است؟ بدین معنا که همه‌ی زنان در آمریکا یا هر کشور دیگری به‌راحتی می‌توانند خود را در این مسیر بیابند؟ آیا مشکلات بیرونی تنها افکار و به اصطلاح دروغ‌هایی هستند که ملکه‌ی ذهن ما شده‌اند؟ البته که بسیاری از این دغدغه‌ها را ما هم در کشوری در قلب خاورمیانه تجربه می‌کنیم؛ اما آیا می‌توانیم بگوییم که این یک تصویر کامل است؟ آیا مرکز تمام مسائلی که بر سر راه همه‌ی زنان در هر منطقه‌ی جغرافیایی و اجتماعی و سیاسی قرار دارد، تنها مشکلات درونی و روانی آنان است؟ آیا می‌توان به‌راحتی و تنها با تغییر خود بر این مشکلات غلبه کرد؟ البته که نه. این جواب را همه می‌دانیم.
اما با وجود همه‌ی این‌ها کتاب «خودت باش دختر» به خیلی‌ها انگیزه و امید به تغییر داده است. خواندنش بسیاری را در راه رسیدن به اهداف‌شان یاری کرده است. حتی شاید به خیلی از زنانی که در محدوده‌ی سبک زندگی و شرایط نویسنده نیستند و رسالت این کتاب هم چیزی نیست جز همین؛ تأثیری هرچند کم و ناچیز برای خوانندگانش.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید